این عشق را


كه تقریبا" یك وجب است


با فیزیك و قاشق می‌خورم


با سر به جاده


كه دیوانه‌تر است


تا می‌شوم


مچاله‌ام را در كتابی خواهی دید


پر از پیاده روهای رنج


وكلاغ‌هایی كه سیاه‌ترند


اصلا" از اول می‌گویم


پیاده شدم در ابتدایی


-كه- سیب جانش به دماغش رسیده بود


و سیب كه شدم


درختی در كار نبود


بعد كه انار خوردم


تازه فهمیدم كه اشتباهی پیاده‌ام كرده‌اند


حالا كه به آخر این پیاده رو رسیده‌ام


تو می‌آیی و زنم می‌شوی


ریاضی می‌شوی


من با آن همه شعر و انار عدد می‌روم


راضی می‌شوی؟