+ نوشته شده در دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۱ ساعت توسط مهدی بنی اسدی
|
نامم را پدرم انتخاب کرد! نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. تو میدانی وهمه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من، از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.تو میدانی و همه میدانند که شکنجه دیدن بخاطر تو، زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ من است.از شادی توست که برق امید در چشمان خستهام می درخشد. و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس میکنم.نمیتوانم خوب حرف بزنم،نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کردهام، دریاب ! دریاب ! من ترا دوست دارم.